>
 

عزدواج!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

 



: آدرس وبلاگ من
gukoorosh.Gohardasht.com


: آدرس صفحه گوهردشت من

Gohardasht.com/g.koorosh






نکنه که...

آرام کلیدش را در قفل انداخت.مواظب بود که قفل در صدا ندهد.گیوه های چرکش را که به زحمت سفیدی اش دیده می شد،از پایش درآورد.نوری که از لای پرده هواکش به راهرو می تابید،سایه اش را روی زمین پهن کرده بود.دستش را به طرف کلید برق برد تا روشنش کند،اما ترسید بچه هایش بیدار شوند.دستش را پس کشید.دستهای بزرگ ترک خورده اش را برد طرف در.
نگاهش افتاد به نقاشی روی دیوار.او را با بغلی پر از میوه کشیده بودند.درشت زیرش نوشته بودن: بابا

نقاشی در اشک چشمهایش وارونه شد.آرام دستگیره را پایین کشید.تق...!بدنش لرزید: نکند که...

مینا زیر چشمی پدرش را نگاه کرد.یواشکی روی شانه هایش غلت خورد و آرام در گوش مهتاب زمزمه کرد: نکنه چشمهات رو باز کنی که بابا خجالت بکشه

فاطمه مظفری از ملایر دوازده ساله
نویسنده این اثره که به عنوان داستان برگزیده جایزه ادبی اصفهان انتخاب شده


  نوشته شده توسط Jamshid در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت  9:31:50 PM

براي نظر گذاشن اینجا را کلیک کنید

: نظر ها

جمشید جون نیستیـــــــــا

   دوشنبه 19 دی 13908:44:59 PM
Http://xccpx.Gohardasht.com : آدرس وبلاگ
.* *. . Xccpx ارسال پيام به

اگه بشه با تشکر همه دنیا را به پای کسی ریخت من میریزم

کارهای نکرده میکنم جام شراب سر میکشم

   جمعه 11 آذر 13906:35:44 PM
shaghayegh ارسال پيام به

 

 

 


: آخرین مطالب قبلي

نکنه که...




نکاتی در مورد شناخت همسر




کلماتت را خوب انتخاب کن




طبیعت حقیقی یک قلب




زیباترین قلب




وصیت نامه کوروش هخامنشی




طلاق




نیایش




دیدن




عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند




نمایش سایر مطالب قبلی


 

: آمار وبلاگ

كل بازديد كننده ها : 5432 نفر

دفعات نمايش وبلاگ : 11448 بار

 

©2011 Gohardasht.com
Powered by MainSystem